نوشته‌ها

معنای زندگی من چیست

معنای زندگی من چیست ؟

۶ راهکار برای افرادی که نمی‌دانند معنای زندگی‌شان چیست

معنای زندگی من چیست ؟ این سوال در زندگی مثل یک سایه ما را دنبال می‌کند، حتی اگر وقت کافی برای رویارویی با آن اختصاص نداده باشیم. همه ما می‌خواهیم احساس کنیم که زندگی ما برای هدفی است. در حقیقت دوست داریم مطمئن شویم که همه این‌ها فقط یک تصادف ساده کیهانی نبوده است! خبر خوب اینکه یافتن معنای زندگی(+) در هر سنی امکان پذیر است. اما در ابتدا باید این سوال را چند بار برای خودمان تکرار کنیم.

“معنای زندگی من چیست ؟”

البته این جمله خودش از سه سوال دیگر تشکیل شده است.

  1. چه چیزی برای من مهم است؟
  2. در چه کار‌هایی خوب هستم؟
  3. ظرفیت بالقوه من در چیست؟

دسترسی به این نوشته محدود شده است جهت خواندن ادامه مطلب عضو شوید

معنای زندگی

معنای زندگی

چگونه معنای زندگی خود را انتخاب کنیم؟


درباره معنای زندگی(+) در کتاب “انسان در جستجوی معنا” روان‌پزشک و متخصص مغز و اعصاب ویکتور فرانکل، دشواری‌های حضور در یک اردوگاه کار اجباری در طول جنگ جهانی دوم مطالبی آورده شده است.

جالب این‌جاست که فرانکل در کتابش نوشت:” کسانی که در اردوگاه‌های کار اجباری بیشتر زنده ماندند، کسانی نبودند که از نظر جسمی قوی بودند یا هوش خاصی داشتند،  بلکه کسانی بودند که برای زندگی‌شان معنا یافته بودند.”

نویسندگان امروزی درباره معنای زندگی چه می‌گویند؟

دیدگاه فرانکل درباره معنی زندگی

“ما که در اردوگاه‌های کار اجباری زندگی می‌کردیم به یاد داریم افرادی در زندان‌ها بودند که به بقیه سر می‌زدند و از آن‌ها دلجویی می‌کردند و آخرین تکه نان خود را به آن‌ها می‌دادند. شاید تعداد آنها اندک بود، اما اثبات کافی بر این است که همه چیز را می‌توان از یک انسان گرفت، به جز سه چیز: آخرین آزادی‌های انسانی، انتخاب نگرش خود در هر شرایط خاص و انتخاب مسیر خود.

پیام فرانکل در نهایت حاوی امید است: حتی در بی منطق‌ترین، دردناک‌ترین شرایط، باز هم می‌توان به زندگی معنا داد و هم‌چنین رنج نیز می‌تواند معنا و مفهوم داشته باشد.

زندگی در اردوگاه کار اجباری به فرانکل آموخت که انگیزه اصلی ما در زندگی نه لذت است، همان‌طور که فروید معتقد بود، و نه قدرت است همان‌طور که آدلر معتقد بود. بلکه انگیزه ما که جلوی خودکشی ما را می‌گیرد، معنی است.

پس از آزادی یهودیان از اردوگاه، فرانکل مکتب لوگوتراپی یا معنا‌درمانی را بنیان نهاد، که  به عنوان “سومین مدرسه روان درمانی وین” بعد از مکاتب فروید و آدلر معرفی می‌شود. هدف از لوگوتراپی انجام تجزیه و تحلیل وجودی از شخص و در نتیجه کمک به او در کشف معنای زندگی او است.

از نظر فرانکل ، معنی را می توان از طریق:

  1. تجربه واقعیت با تعامل واقعی با محیط و دیگران
  2. اضافه کردن چیزی به دنیا از طریق خلاقیت و ابراز وجود
  3. تغییر نگرش در مواجهه با شرایطی که نمی‌توانیم تغییر دهیم.

اما نکته کلیدی در نظریات فرانکل این گفته وی است: “معنا چیزی نیست که از زندگی انتظار داریم،  بلکه آنچه است که زندگی از ما انتظار دارد.”

نظر ویل دورانت، نویسنده کتاب “درباره معنای زندگی”

ویل دورانت، تاریخ نگار، فیلسوف و نویسنده امریکایی است. کتاب ” درباره معنای زندگی”  با این موضوع شروع می‌شود که فردی از نویسنده کتاب می‌خواهد دلایلی به او بدهد که از خودکشی منصرف شود. دورانت در آن وقت پاسخ‌هایی کلیشه‌ای به آن فرد می‌دهد اما بعدا کار جالبی انجام می‌هد! او به افراد مشهور از جمله گاندی، جورج برنارد شاو، آندره موروئا، جواهر لعل نهرو نامه‌هایی می‌فرستد و از آن‌ها در این زمینه نظر می‌خواهد. کتاب به سه قسمت تقسیم می‌شود و هرکدام شامل فصل‌هایی است. بیل دورانت در کتاب “درباره معنای زندگی” به مسائلی چون “مسئله و دین” ، “مسئله و تاریخ” ، ” مسئله و علم” و … می‌پردازد و با اطمینان می‌گویم که خواندن این کتاب خالی از لطف نیست. در زیر چند خلاصه‌ از جواب‌های خاص افراد اندیشمند را می‌آوریم:

·         اچ. ال. منکن(خبرنگار، طنزپرداز و منتقد اهل ایالات متحده ی آمریکا)

از من پرسیده‌اید مایه تسلی و خرسندی من در زندگی چیست و چرا به زندگی ادامه می‌دهم.؟ به همان دلیلی که یک مرغ به نشستن روی تخم‌مرغ‌ها ادامه می‌دهد! اینکه زندگی چه معنایی می‌تواند داشته باشد را نمی‌دانم؛ ولی تمایل دارم گمان کنم زندگی هیچ معنایی ندارد. فقط می‌دانم که زندگی لااقل برای من در حالی که طول کشید، سرگرم‌کننده و نشاط انگیز بود.

·         سینکلر لوئیس(رمان‌نویس، داستان‌نویس و نمایش نامه‌نویس آمریکایی)

من فکر می‌کنم اعتقاد به این‌که به دین نیاز است تا زندگی را شایسته زیستن کند، یا در غم‌ها مایه تسلی خاطر شود اشتباه است، مگر در مورد کسانی که با دین بار آمده‌اند و اگر در بزرگسالی آن را از دست بدهند متوجه نمی‌شوند کل تفکرشان با آن پرورش پیدا کرده است. با این حال من از زندگی لذت می‌برم همان‌طور که از تماشای یک نمایش بدون دانستن سازنده آن و طول ساعات آن لذت میبرم.

·         موهانداس کی.گاندی (رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها)

زندگی در چشم من واقعی است. چه ایمان دارم که زندگی شعله‌ای است از وجود الهی. دین هم در فراخ‌ترین معنایش به ما کمک می‌کند نظری به ذات‌الوهی داشته باشیم. این بینش بدون پرورش دادن کامل حس اخلاقی ناممکن است. از این رو در نظر من دین و اخلاق مترادف هستند. تلاش برای نیل به حقیقت و کمال مرا سرپا نگه می‌دارد و این تلاش منبع هر الهام و انرژی‌ای است که من دارم.

اما ویل دورانت در قسمت‌های پایانی کتاب می‌گوید بهترین پاسخ را از زندانی محکوم به حبس ابد در زندان سینگ سینگ نیویورک گرفته است. پاسخ وی به این شرح است:

“من یک محکوم به حبس ابد در پاسخ به پرسش فیلسوف می‌گویم که معنی زندگی برای من بستگی دارد به توانایی‌ام در تشخیص حقایق بزرگ زندگی و آموختن درس‌هایی که زندگی به ما می‌آموزد. خلاصه اینکه زندگی فقط از این جهت ارزش دارد که من سعی می‌کنم برای ارزشمند کردن آن تلاش کنم. می‌خواهم بگویم زندگی حتی پشت دیوار‌های زندان هم می‌تواند جالب و ارزشمند باشد، به همان اندازه که برای افراد خارج زندان است. در اینجا همه چیز بستگی دارد به ایمانی که انسان برای درستی و استواری فلسفه خود دارد.حقیقت زیبا نیست. زشت هم نیست. اصلا چرا باید یکی از این‌ها باشد؟ حقیقت حقیقت است. همانطور که عدد و رقم، عدد و رقم است. اگر کسی بخواهد درآمد کسب و کار خود را بسنجد، عدد و رقم را مقصر نمی‌کند و نمی‌گوید آن‌ها ناخوشایندند. پس چرا حقیقت را محکوم می‌کنیم وقتی حقیقت فقط به ما خدمت کرده…”

نتیجه‌گیری

یکی از پرسش‌های مهم پیش‌روی انسان، پرسش درباره معنای زندگی است. معناداری یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های وجودی انسان است که در تمام اعصار مورد توجه او بوده است؛ اما در عصر حاضر چیستی معنای زندگی به علل مختلف از جمله محوریت انسان به جای خدا و نسبی شدن اخلاق، اهمیت ویژه ای یافته است. هنگامی که دین نقش کمرنگی در زندگی انسان داشته باشد یا اصلاً نقشی نداشته باشد، فرد با وجود گستردگی و برخورد هر روزه با اموری چون ترس، رنج، شرور و مرگ و در عین حال نداشتن پاسخ مناسبی برای آن، ممکن است زندگی را بدون معنا بداند و به پوچی برسد. بنابراین انسان امروزی دغدغه معنا دارد و با این پرسش مواجه است :”آیا زندگی معنادار است ” و ” اگر معنادار است، معنای آن چه می‌تواند باشد؟”

معنای زندگی از نظر فیلسوفان

معنای زندگی از نظر فیلسوفان

معنای زندگی از نظر فیلسوفان چیست و چرا اهمیت دارد؟!


” از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟”  مولانا جلال الدین محمد بلخی سال‌ها پیش این بیت را گفته است. خواندن همین بیت کافی است تا بفهمیم جستجوی معنا چیزی نیست که فقط در سال‌های اخیر و بعد از صنعتی‌سازی و پوچ‌گرایی و مسائل این چنینی به ذهن ما خطور کرده باشد. قدمت معنایابی در زندگی شاید به اندازه قدمت حضور انسان خردمند روی زمین برسد. در ادامه معنای زندگی از نظر فیلسوفان را بررسی می‌خواهیم کرد.

شاید کنجکاوی درباره معنای زندگی چیزی باشد که ترجیح می‌دهیم از ترس نبودِ پاسخ به سراغ آن نرویم. بسیاری از مردم دنیا بر این باورند که ما یعنی نوع بشر، ساخته نیرویی ماورای طبیعی به نام خدا هستیم و خدا در خلق ما هدف هوشمندانه‌ای داشته است. این هدف هوشمندانه همان “معنای زندگی” است.

اما این تنها نظریه در مورد ساخت جهان نیست!

قانون دوم ترمودینامیک بیان می‌کند که آنتروپی یک سیستم بسته مانند دنیا تا جایی که به تعادل برسد افزایش می‌یابد. هم‌چنین می‌گوید هدف خدا از خلق ما و در واقع کل طبیعت، شاید چیزی نبوده غیر از سرعت بخشیدن به این فرایند. درست مثل همان روشی که ارگانیسم‌های خاک تجزیه مواد آلی را سریع‌تر می‌کنند. اما اگر بر فرض هدف خدادادی ما این باشد که به عنوان یک عامل کاتالیزور بسیار کارآمد در روی زمین عمل کنیم، در این صورت نداشتن هدف بهتر از داشتن چنین هدفی است! پس به راستی معنای زندگی یعنی چه؟

اگر بخواهیم خودمانی‌تر به مفهوم “معنای زندگی” بپردازیم، به این بیاندیشید که شما لب یک پنجره در بالاترین قسمت یک برج ایستاده‌اید و در اثر گرانی، بیماری یا هر چیز ناگوار دیگری حال خوشی ندارید. اما یک چیزی در وجودتان مانع این می‌شود که چشم‌هایتان را ببندید و خودتان را به پایین پرت کنید. این چیز همان معنایی است که برای خودتان در زندگی دارید!

معنای زندگی از نظر فیلسوفان

اما یک وجه دیگر از معنای زندگی، ساختن و شخصی سازی آن است. در اطراف همه ما کسانی بوده‌اند که یک فقدان یا شکست بزرگ را تجربه کرده‌اند، و مدت‌های طولانی با حال نزار سپری کرده‌اند، ولی بالاخره سرپا شده‌اند. می‌توان گفت این‌گونه افراد معنای زندگی خود را از دست داده بودند، اما دوباره معنای جدیدی برای زندگی‌شان ساخته‌اند و این معنا قوت دوباره به آن‌ها داده است. پس معنای زندگی هیچ‌وقت در زندگی از بین نمی‌رود. ممکن است کم‌رنگ شود یا تغییر کند، ولی نابود نمی‌شود. چون صرفِ حضور در این دنیا نیازمند معنا است.  

دیدگاه فلاسفه مشهور درباره معنای زندگی

نظر ارسطو درباره معنای زندگی

برای ارسطو جستجو و رسیدن به معنا، جستجو و رسیدن به نیک بختی است. بر این اساس در بازخوانی مفهوم معنای زندگی به مفهوم نیک بختی به ارسطو می‌رسیم. نیک‌بختی و معنای زندگی در در تفکر ارسطو دارای مفاهیم جداگانه، اما مصادیق یکسان است. البته نه این‌که زندگی ابزاری باشد برای رسیدن به معنا یا نیک‌بختی؛ بلکه کل فرایند معنا، دقیقاً کل فرایند نیک‌بختی است.

نظر ارسطو درباره معنای زندگی

شوپنهاور زندگی انسان را بی معنی می‌داند. می‌توان ادله او را بر ناسازگاری معنای زندگی این‌گونه بیان کرد: او وجود خدا را به علت وجود درد و رنج‌های فراوان در زندگی منکر شده و معتقد است که انسان به طور ناموجهی آن را برای معنادار ساختن زندگی فرض می‌گیرد و آفریدن این جهان را یک اشتباه می‌داند.

زندگی انسان‌ها در این عالم فرایندی است که هدف مشخصی در ساحت آگاهی آنها نیست و فقط تداوم یک امر بیهوده است. او زندگی انسان را به علت غلبه ناملایمات و آلام و متحمل شدن هزینه‌های فراوان بی‌ارزش می‌داند. او همچنین با تأکید بر نقش اراده در انسان معتقد است که با اعمال آن زندگی‌اش یک فرایند پایان ناپذیر را دنبال می‌کند، زیرا خواسته‌های او نامحدود هستند و این باعث درد و رنج و بی‌معنایی زندگی‌اش می‌شود. برای رها شدن از رنج در زندگی و در نتیجه معنادار بودن زندگی، شوپنهاور پیشنهاد می‌کند که انسان نباید اراده کند. هر چه ما بیشتر بخواهیم، بیشتر رنج می‌بریم. ولی هنگامی که انسان به واقعیت پی‌ببرد، می‌تواند آزادانه موضع خود را درباره هستی روشن کند، یعنی به آن آری یا نه بگوید.

نظر افلاطون درباره معنای زندگی

افلاطون زمانی انسان را حیوانی دوپا، بی پر و دارای ناخن‌های پهن تعریف کرد. اما تعریفی بسیار بهتر که خود او بعدا ارائه داد، این بود: “موجودی در جستجوی معنا”.

با تفاسیری که در بالا گفته شد، حتی اگر فرض کنیم بشر با هیچ هدف از پیش تعیین شده‌ای خلق نشده باشد، به این معنا نیست که نمی تواند هدفی انتخاب کند. بنابراین معنای زندگی ما می‌تواند همان چیزی باشد که ما برای آن انتخاب می‌کنیم.

نظر شما در مورد معنای زندگی چیست؟

چرا اصلاً باید به دنبال معنای زندگی باشیم؟